تبليغاتX
بيا درد دل كن!

من كارمند يكي از ادارات دولتي هستم.درست ده سال پيش در امتحان استخدامي اداره ام شركت كردم و پس از پشت سر گذاشتن امتحان كتبي و نيز مصاحبه و گزينش و...در اين اداره مشغول به كار شدم.در آن روزها عشق و علاقهء شديد من به كارم (كه دقيقا متناسب با رشتهء تحصيلي ام در دانشگاه بود ) و نيز علاقه ام براي مثمر ثمر واقع شدنم در جامعه و خدمت به همنوعان و ارباب رجوع،

باعث شد كه بدون در نظر گرفتن هيچ چيز ديگري مثل سطح حقوق و پست و مقام و ...تنها به فكر پيشرفت كاري ام باشم و استفاده از تجربيات قبلي و نيز آموخته هاي دوران تحصيلم را سرلوحهء كارهايم قرار دهم...مدتي به همين منوال گذشت.اما يواش يواش متوجه شدم كه محيط كاري من و در حقيقت محيط ادارات دولتي،چيزي غير از آن تصوري است كه من در ذهن خودم پرورده بودم:با توجه به اينكه من مدرك دانشگاهي داشتم ولي همكاران من كه چندين سال سابقه شان از من بيشتر بود و فاقد مدرك دانشگاهي بودند،از ترس اينكه با جايگزيني سيستم هاي جديد و نيز توانائي بنده در استفادهء صحيح از اين سيستم ها،موقعيت شغلي شان به خطر بيفتد و پست و مقام و موقعيت خودشان را از دست بدهند،شروع به اقدامات موذيانه اي بر عليه من و آن دسته از همكاراني كه در شرايط من بودند،نمودند:از سخن چيني ها و سعايت هاي الكي و اختلاف افكني بين همكاران گرفته تا زير ذره بين گذاشتن اشتباهات جزئي و نيز سنگ اندازي در گذراندن دوره هاي آموزشي و پرونده سازي و عدم ارتقاء گروه شغلي و...و در نهايت،فرستادن من به يكي از واحد هاي اداره كه هيچ ارتباطي با تجربيات و نيز رشتهء تحصيلي بنده ندارد،شرايطي را براي من به وجود آورده اند كه اولا نمي توانم عملا كار مفيدي براي اداره و جامعه ام انجام دهم و ثانيا به دليل عدم امكان پيشرفت در كوتاه مدت،ضرر هاي مالي و حتي معنوي زيادي را بايد متحمل شوم.تلاش من در جهت شكايت به مقامات بالاي اداره و نيز مسئولين بازرسي اداره هم نتيجه اي منفي را برايم به ارمغان آورد و عملا متهم به دخالت در تدابير(!)مديريت اداره گرديدم.

مي خواهم بدانم به نظر شما چه كار بايد كرد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:35  توسط اميد جمالي  | 

خدمت شما عرض کنم که در کامنت های پست قبلی این وبلاگ،برخی دوستان،اظهار نظرهائی کرده بودند که من ضمن تشکر از این دوستان،می خواهم چند کلمه ای توضیح دهم:

در جامعهء ما،ازدواج جزو هنجار های اصلی جامعه محسوب شده و مسئلهء تجرد،یک هنجار فرعی و یا شاید بهتر است بگوئیم یک ناهنجاری به حساب می آید.با این حساب،گریزی نیست که رسم معمول هر یک از افراد  جامعه،تشکیل خانواده و ادارهء آن به عنوان یک کانون دائمی برای تربیت فرزندان و رفع نیازهای تمامی افراد خانواده باشد.در این میان،با توجه به سایر هنجار های جامعه،عملا یک تقسیم کار به وجود می آید و وظیفهء نان آوری خانواده به عهدهء مرد و وظیفهء تدبیر منزل و تربیت فرزندان،به عهدهء زن قرار می گیرد.البته این تقسیم بندی،متاثر از روحیات و ویژگی های مرد یا زن می باشد که در حالت کلی،برهم زدن این روال،(لا اقل در جامعهء ما)نه تنها امکان پذیر نیست،بلکه عملا باعث بروز ناهنجاری های دیگر و افزایش هزینه های جامعه،از جمله شیوع بزهکاری ها و سایر معضلات خانمانسوز می گردد...البته در این میان ممکن است که مثلا برخی خانم ها در غیاب شوهر و یا عدم توانائی آنها در تامین معاش زندگی،مجبور به احراز شغل گردند و وظیفهء نان آوری و یا کمک خرجی خانواده را بر دوش کشند،اما این مسئله،با مسئلهء استخدام بی رویهء فعلی خانم های مجرد و معمولا زیر بیست سال،تفاوتی از زمین تا آسمان دارد.

بنده منکر حق خانم ها در احراز شغل،پا به پای آقایان و نیز اعمال نقش آنها در امور جامعه نیستم؛اما آن چیزی که در جامعه و نمونهء ملموس آن،در ادارهء محل کار خودم به عینه مشاهده می کنم،چیزی غیر از احقاق حق خانم ها در استخدام و مشارکت عمومی در جامعه است:

دختران زیر بیست سال به دلائل متعدد و معمولا واهی برای احراز یک شغل به مراکز مختلف مراجعه می کنند و با توجه به اینکه در این قضیه مجبورند دست به یک رقابت بسیار فشرده و تنگاتنگ با سایر متقاضیان شغل و از جمله آقایانی که قصد ازدواج داشته و یا به تازگی ازدواج کرده اند بزنند،مسئلهء پارتی بازی و نیز روش های متعدد جلب نظر مسئولین آن مراکز به میان می آید که متاسفانه در پاره ای موارد(توجه کنید پاره ای موارد)به روش های نامشروع برای جلب نظر مسئولین متوسل می شوند که حدیثش مثنوی هفتاد من کاغذ است...تازه مشکل دیگری که در این میان به وجود می آید،جایگزین شدن این افراد با کارمندان با سابقه و با تجربه است که منجر به انزوای افراد باتجربه و خارج شدن آنها از گردونهء کار ادارات می گردد که ضمن هدر رفتن این سرمایه های عظیم،باعث مختل شدن کار ادارات و تحمیل هزینه های گزاف بر آن ادارات می شود.

بنده نظرم این است که باید با یک کار کارشناسی دقیق،جنبه های مختلف این قضیه روشن گردد تا ضمن در اولویت قرار گرفتن افرادی که داشتن شغل برای آنها حیاتی است،هم حق خانم ها و هم وضعیت کاری جامعه به نحو احسن مدیریت شود.نظر شما چیست؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 17:53  توسط اميد جمالي  | 

در ادامهء مطالب قبلی،می خواهم به معضلی اساسی بپردازم:پیشاپیش عرض کنم که در آموزه ها و دستور های اسلامی،زنان از فعالیت های اجتماعی،منع نشده اند و در صورتی که حضور آنها در متن جامعه،ضرری به ارکان خانواده و شخصیت خانم ها نداشته باشد،می توانند به فعالیت های اجتماعی از قبیل تحصیلات عالیه و احراز شغل و شرکت در انتخابات و...بپردازند.لیکن در نظر داشته باشیم که در اسلام و در عرف جامعهء ما،رسم بر این است که درآمد خانواده،معمولا توسط آقایان تامین می شود و خانم ها در اولویت بعدی قرار می گیرند؛البته غیر از مواردی که خانم ها به دلایل متعددی،به عنوان سرپرست خانواده،موظف به تامین معاش باشند.

معضلی که در جامعهء ما وجود دارد،این است که خیلی از آقایان،صرفا به دلیل نداشتن شغل،قادر به ازدواج نیستند و یا اینکه متاهل بوده و نمی توانند تامین معاش کنند.یکی از دلایل مهم این مسئله این است که در سالهای اخیر،خانم ها(به دلایل مختلف) تمایل کاذب  زیادی به داشتن شغل و درآمد مستقل پیدا کرده و در میدان رقابت برای  پیدا کردن فرصت شغلی،عرصه را برای آقایان،به عنوان (نان آوران)اصلی خانواده ها تنگ کرده اند:علی الخصوص که در حال حاضر می بینیم که تعداد معتنابهی از  مراکز شغلی،متاسفانه با معیار های جنسیتی و غیراخلاقی و غیر عرفی به انتخاب نیروی کار  می پردازند که در این میان،صرف نظر ار بروز مفاسد اخلاقی آشکار و نهان،اولا فرصت های شغلی کمتری برای آقایان،قابل دسترسی خواهد بود و در ثانی،به دلیل عدم امکان نظارت و کنترل و سختگیری مناسب برای خانم ها،عملا کارهای محوله بر روی زمین مانده و پیشرفت جامعه با رکود مواجه خواهد شد.

با توجه به وضعیت فعلی اقتصادی،به نظر من باید اولویت فرصت های شغلی برای کسانی باشد که قصد تشکیل خانواده دارند و نه افراد خوشگذرانی که شندرغاز درآمدی را هم که از راه های نه چندان مشروع به دست می آورند،صرف خوشگذرانی ها و ولنگاری های خود می کنند.نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 21:26  توسط اميد جمالي  | 
سلام.با عرض پوزش از تاخيري كه در به روز كردن وبلاگ پيش آمد.مسئلهء ديگري كه باعث بروز مشكل بر سر راه جوانان مي شود،مسئلهء انتخاب رشتهءتحصيلي دانش آموزان و دانشجويان است:متاسفانه معيار هاي موجود در جامعه،در مورد انتخاب رشته،چندان منطقي نيست و خانواده ها،معمولا به دليل وجود چشم و همچشمي هاي نامعقول،فرزندان شان را به انتخاب رشته هائي تشويق مي كنند كه به قول معروف،پرستيژ بالائي داشته باشد و در اين ميان،تنها چيزهائي كه مورد توجه قرار نمي گيرند،علائق و استعداد هاي شخصي هر دانش آموز و همچنين نياز جامعه به فارغ التحصيلان رشته هاي مختلف مي باشد.الان مي بينيم كه در برخي رشته ها،نيروي مازاد داريم و در عوض،در برخي رشته هاي بي پرستيژ(!)با كمبود مواجه هستيم.لازم است تا اولياي امور،در اين مورد فرهنگ سازي كرده و آگاهي هاي لازم را به مردم ارائه كنند.ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه برخي از پدر و مادر ها،در عين اينكه فرزندان شان را به خواندن پزشكي تشويق مي كنند،به دليل تفكرات متحجرانه شان از مراجعه به پزشك،استنكاف مي ورزند...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 21:45  توسط اميد جمالي  | 
مشكل ديگري كه ذكر آن ضروري مي نمايد اين است كه برخي از دانش آموزان و دانشجويان،علاقه اي به يادگيري مطالب درسي ندارند و براي اخذ نمره از معلم يا استاد،به راه هاي ديگري متوسل مي شوند:در ازاي پرداخت پول نقد به معلم يا استاد،مي توان نمره گرفت و يا از سوالات امتحاني،چند روز قبل از برگزاري جلسهء امتحاني باخبر گرديد.جالب است كه برخي از اساتيد،پا را از اين هم فراتر گذاشته،به دانش آموزاني كه پول اينچنيني خرج نكرده باشند،ولو اينكه به سوالات امتحاني پاسخ داده باشند نمرهء قبولي نمي دهند و آنها را براي انتخاب همان درس در ترم هاي بعدي ملزم مي نمايند...ايكاش اين فاجعه فقط به همين جا ختم مي شد:در دوران تحصيل،به دانشجوياني بر مي خورديم كه براي اخذ نمره،به خود فروشي روي مي آوردند و وقتي به آنها اعتراض مي شد،با پر روئي تمام،دم از آزادي و دموكراسي و حقوق بشر و ...مي زدند...تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل....در پناه حق
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 10:43  توسط اميد جمالي  | 
معروف است كه وقتي بريتانياي كبير در قرون گذشته،هندوستان را تصرف كرد،براي آنكه افراد باسواد هندي نتوانند براحتي به مبارزه با استعمار بپردازند و در حقيقت،توان عقلي آنها در شناخت حقوق طبيعي شان عقيم گردد،مقامات بريتانيائي به دانش آموزان هندي دستور داده بودند تا جداول لگاريتم را از اول تا آخر،مو به مو حفظ كنند...اين مربوط به استعمار كهن و قديم است،ليكن در استعمار جديد،صورت قضيه عوض شده است و جوانان و نوجوانان به جاي حفظ كردن (اجباري) جداول لگاريتم،بايد به كارهاي ظاهرا اختياري ديگري مشغول شوند تا متوجه نفوذ استعمار جديد نگردند:مدتي با شعار هاي پر طمطراق دموكراسي خواهي و آزادي طلبي،سرشان مشغول شد و مدتي هم با ماهواره و عجايب(!)اين پديده و حالا هم انواع و اقسام مشغوليت هاي غير مفيد از قبيل بلوتوث و مسنجر و .... پس يك جوان ،چه موقعي بايد به فعاليت علمي و عملي بپردازد؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 14:57  توسط اميد جمالي  | 
همانطوري كه دوستان عزيز ملاحظه مي كنند،در چند روز اخير،بحث و تبادل نظر بين بنده و جناب عباس،گل كرده و البته من از ايشان و ساير دوستاني كه به وبلاگ سر مي زنند،متشكرم.ليكن يواش يواش از موضوع اصلي بحث،دور مي شويم كه من با اجازهء دوستان و مخصوصا عباس عزيز،مي خواهم بحث را به محور اصلي اش برگردانم: اينكه بررسي مسائلي مانند دموكراسي،چه قدر مي تواند در جامعهء بشري، تاثير مثبت ايجاد كند و احيانا چه انتقاداتي هم بر آن ممكن است مترتب باشد،در جاي خود ارزشمند است،اما من مي خواهم بپرسم اگر در كشوري(مثلا ايران)دموكراسي وجود نداشته باشد،آيا بايد دست روي دست گذاشت و رو به قبله دراز كشيد و در جهت سازندگي و پيشرفت كشور،قدمي برنداشت؟و يا اگر ثابت شود كه دموكراسي،بهترين راه حل مشكلات است،براي بدست آوردن آن بايد خودمان تلاش كنيم يا دستي از غيب برون آيد و كاري بكند؟برداشت شخصي من اين است كه همانطوري كه آمريكا به بهانهء دموكراسي به عراق حمله كرده است،برخي مدعيان داخلي اصلاح طلبي هم به بهانهء عدم وجود دموكراسي،جوانان را از تلاش و كوشش،دلسرد مي كنند.هر قدر كه مقام رهبري در جاهاي مختلف و از جمله در ديدار با نخبگان،به آيندهء علمي روشن اشاره مي كنند،برخي به سنگ اندازي مشغولند.آيا فكر نمي كنيد كه شايد اين سنگ اندازي ها شائبهء قدرت طلبي و در حقيقت،براندازي خاموش را در دل خود داشته باشد؟اگر غير از اين بود،بايد همهء گروههاي داخل نظام،از پيشرفت جوانان راضي مي بودند؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 0:54  توسط اميد جمالي  | 
سلام بر دوستان.باز هم عباس عزيز و نظرات زيبايشان.خدمت شما عرض كنم كه مسئلهء تقدير الهي با اختيارات انسانها منافاتي ندارد و در طول همديگر هستند و در حقيقت،اختيارات انسانها هم جزو آفرينش الهي و يكي از نعمت هاي الهي است كه به همراه عقل و احساس مسئوليت،به انسانها داده شده است.فعلا نمي خواهم وارد بحثش شوم اگر لازم باشد به آن هم مي پردازيم...در مورد اينكه برخي،بيماري ها را هم جزو مشيت الهي مي دانند،بايد عرض كنم كه تمامي امور به مشيت الهي بر مي گردد حتي گناهاني كه بشر بر خلاف دستور خدا انجام مي دهد،معطوف به اختياري است كه خدا براي آزمايش انسان به وي داده است...برداشت غلطي كه برخي از افراد مرتكب آن شده و افزودن بر ظلم و جور را راه حل مشكلات مي دانند،ربطي به دين ندارد و احتمالا مربوط به ماده گرايان است كه معتقد به تركيب (تز) و (آنتي تز) و به وجود آمدن (سنتز) مي باشند كه اسلام چنين چيزي را نمي پذيرد. در مورد دموكراسي هم بايد عرض كنم كه البته محاسن زيادي دارد،ليكن بايد نواقص آن و اشكالات و آفات ذاتي آن را نيز در نظر داشت.تمام جناياتي كه در عراق و افغانستان انجام مي شود،تحت عنوان دموكراسي غربي انجام مي شود...و اما در مورد راه حل مشكلات:اگر بخواهيم از طريق دموكراسي وارد شويم،اولين قدم آن است كه تعريف جامع و مانعي از دموكراسي و حدود آن ارائه شود،چيزي كه تا به امروز انجام نشده است و فقط تعريف ناقص حكومت مردم بر مردم را ارائه كرده اند.تازه بعد از اين مرحله است كه مي توان به حل مشكلات اميدوار بود...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 9:53  توسط اميد جمالي  | 
همانطوري كه دوستان ملاحظه مي كنند،در دو پست قبلي،دوستان عزيزي از جمله جناب عباس به اظهار نظر پرداخته اند كه اميدوارم ادامه يابد.ضمن تشكر از ايشان و ساير دوستان،چند كلمه اي را عرض مي كنم:ايشان اشاره به پيشرفت هاي كشورمان در دوران باستان و زوال آن در دوره هاي بعدي نموده اند كه اگر بخواهيم در مورد تك تك عوامل،صحبت كنيم،مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود و تازه من خودم را صاحب آن بضاعت علمي نمي دانم كه اظهار نظر تخصصي نمايم.همين قدر عرض كنم كه با فرض اينكه تمامي اظهارات جناب عباس درست باشد(هر چند انتقاداتي بر آنها وارد است)در حال حاضر چه كار بايد كرد؟آيا بايد منتظر باشيم كه از آسمان،كسي بيايد و مشكل ما را حل كند؟(دستي از غيب برون آيد و كاري بكند...)و يا اينكه خودمان دست به كار شويم و موانع را يكي يكي از پيش پايمان برداريم؟حتي مشكل چارچوب دولت و رژيم و حاكميت و ...هم بدست چه كسي غير از خود ما قابل حل است؟راديوهاي بيگانه؟ائتلاف جهاني ابرقدرت ها؟سازمان ملل؟به قول داريوش جم(سازندهء آهنگ يار دبستاني من):كي ميتونه جز من و تو،درد مارو چاره كنه؟...تمام حرف من و هم و غم بنده اين است كه تا زماني كه خودمان و جوانان مان نخواهيم آستيني بالا بزنيم و چشم حسرت بسوي پيشرفت هاي علمي دنيا بدوزيم،كاري از پيش نخواهيم برد.باز هم صحبت خواهيم كرد....در پناه حق
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:41  توسط اميد جمالي  | 
دوست عزيزي بنام جناب عباس در كامنت بوكس پست قبلي،به مطالبي اشاره كرده اند كه من ضمن تشكر از ايشان و ساير دوستان،چند كلمه اي را عرض مي كنم:همهء ما كم و بيش اطلاع داريم كه هيچ يك از كشور هاي پيشرفتهء شرق و غرب دنيا،از روز اول آفرينش،صاحب پيشرفت و ترقي نبوده اند و حتي حكومتي مردم پسند نداشته اند.بلكه به مرور زمان و با زحمات مردم همان كشور،پيشرفت ها و ترقي ها به مرور زمان بوجود آمده اند.مسلما كشور ما هم نمي تواند از اين قاعده مستثني باشد،هرچند كه ممكن است بسيار دير تر از كشور هاي ديگر به نتيجه برسد...در مورد فرمايش ايشان كه اشاره به كوتاهي ها ي مسئولين امر نموده اند،عرض كنم كه من هم موافقم كه زمينه و چارچوب هاي لازم براي توسعه،مهيا نيست،ليكن آيا حتما بايد افرادي از آسمان بيايند و زمينه را فراهم كنند؟يعني من و شما و پدران مان و نيز فرزندان مان هيچ مسئوليتي در برداشتن اين بار عظيم نداشته و نخواهند داشت؟مثالي عرض كنم:يك بيماري مثل طاعون،در طول تاريخ بشر،باعث مرگ ميليونها انسان گرديده است و ليكن در چند دههء اخير،و پس از تلاشهاي چند قرن اخير دانشمندان،روش درمان يا پيشگيري از آن كشف شده است،در حاليكه خيلي از آن دانشمندان،از اين زحمت شان بهره اي نبرده و احيانا قرباني همان بيماري شده اند.اگر دانشمندان مزبور تلاشي انجام نمي دادند،آيا تاريخ،آنها را محكوم به كم كاري و بي مسئوليتي نمي كرد؟آيا اگر من و شما به بهانهء نبود امكانات از تلاش و كوشش پرهيز كنيم،وجدان تاريخي چه عكس العملي نشان خواهد داد؟قصد بيان حرف هاي احساسي و ترحم انگيز را ندارم،اما بالاخره بايد اين حرف ها را گفت.كشوري مثل ژاپن،نه گرفتار تعصبات سنتي است و نه گرفتار لجام گسيختگي غربي،اما ضمن حفظ سنت هايش،از نظر علمي،توانائي رقابت با غرب را دارد...باز هم صحبت خواهم كرد.منتظر نظرات دوستان هستم.در پناه حق
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:43  توسط اميد جمالي  | 
خدمت شما عرض كنم كه متاسفانه جو جامعه طوري شده است كه جوانان به سوي راحت طلبي كشيده شده اند و هيچ گاه خودشان را براي رسيدن به اهداف متعالي و با ارزش به زحمت نمي اندازند.زماني بود كه كار كردن و زحمت كشيدن،يك ارزش به حساب مي آمد و مثلا دانشجوياني را مي ديديم كه براي به نتيجه رساندن يك پروژه يا يك اختراع،خودشان را به هر آب و آتشي مي زدند...اما الان وضعيت طور ديگري رقم خورده است:هر از گاهي كه از مقابل مغازه هاي انتشاراتي و تكثير و فتوكپي و ... گذر مي كنم،مثلا مي بينم كه بر روي ويترين مغازه نوشته است:ترجمهء متون درسي دانشگاه پذيرفته مي شود.يا مثلا :تحقيق و پژوهش آماده،موجود است. واقعا آيندهء علمي جامعه مان از كجا مي خواهد سر در آورد؟بنده خودم در دوران دانشجوئي،كليهء متوني را كه استاد براي ترجمه به من واگذار مي كرد،واو به واو ترجمه مي كردم و يا پروژه هاي عملي را خودم مي ساختم...با اين وضعيت فعلي بوجود آمده،چگونه مي توان به وضعيت علمي كشور اميد وار بود؟
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 16:47  توسط اميد جمالي  | 
سلام بر دوستان.ضمن عذر خواهي از تاخير زياد در بروز كردن وبلاگ،مي خواهم جنبهء ديگري از مشكلات جوانان را مطرح كنم: در حال حاضر كه مشكل بيكاري و عدم دستيابي آسان به فرصت هاي شغلي وجود دارد،بعضا جواناني را مي بينم كه به اميد يافتن يك (پارتي) كت و كلفت و استخدام در يك اداره يا نهاد دولتي و پشت ميز نشيني،از تلاش و كوشش براي كارآفريني و ايجاد يك شغل آبرومندانه و امرار معاش منطقي و مشروع،اجتناب مي كنند. صرف نظر از غير قانوني بودن اين مسئله و نيز ضرر و زيان اين قبيل اقدامات بر پيكرهء اقتصاد اين مرز و بوم،مي خواهم اين سوال را مطرح كنم كه اين نوع راه حل هاي من در آوردي،چند درصد جوانان را مشغول به كار خواهد كرد؟تكليف آن كساني كه (پارتي) كت و كلفت ندارند چيست؟آيا اين عدالت است كه عده اي مرفه بي درد،صرفا به دليل داشتن پارتي،قدر بينند و بر صدر نشينند،آنوقت عدهء كثير ديگري به دليل نيافتن شغل مناسب،محتاج نان شب شان باشند و به هزاران معضل و آفت جبران ناپذير گرفتار شوند؟ چه كساني مسئول اين نوع تنبلي ها و ولنگاري ها مي باشند؟تكليف و وظيفهء من و شما چيست؟...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 22:22  توسط اميد جمالي  | 
خدمت شما عرض كنم كه اخيرا اين گوشي هاي تلفن همراه هم به درد سري مزمن تبديل شده اند:تصاوير جناياتي مانند بريدن دست و پا و سر آن فردي كه ظاهرا به يك هنر پيشهء زن تعرض كرده بود،و يا تصاوير مشابهي كه به وفور و با سرعتي سرسام آور در بين دارندگان گوشي همراه و مخصوصا كودكان و نوجوانان رد و بدل مي گردد،مي تواند در دراز مدت عواقب و عوارض سوء اجتماعي و اخلاقي را به دنبال داشته باشد.مثلا حس انتقام جوئي و جنايت را در نهاد كودكان پرورش دهد و ميل به اجراي عدالت در جامعه و برخورد عادلانه با مجرمين را به برخورد هاي وحشيانه و مملو از جنون آني و قضاوت هاي ناگهاني و عجولانه بدهد.راستي چه كساني از اين گونه مسائل سود مي برند؟مخابرات؟قاچاقچيان گوشي؟سازندگان نرم افزار هاي مربوطه؟و چه كسي مسئول مبارزه با اين معضلات است؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 21:42  توسط اميد جمالي  | 
در قسمت قبلي اشاره کرديم که بي توجهي پدر و مادر به مسئلهء آموزش مهارت هاي اجتماعي کودکان و نوجوانان باعث مي شود که آنها در آينده اي نه چندان دور ،دچار مشکلاتي شوند.در اين قسمت مي خواهم به غفلت ها و يا حتي تغافل هاي اولياي امور جامعه بپردازم:يكي از مراجعي که در اين باره،مسئوليت هائي به عهده دارد،دولت و حاکميت مي باشد که بايد بر طبق قانون،امکانات لازم را براي رشد و آگاهي و افزايش مهارت هاي فردي و اجتماعي آينده سازان مملکت فراهم کند.ليکن به دو دليل عمده،معمولا اين مسئلهءمهم به ورطهء فراموشي سپرده مي شود:1)بي برنامگي و عدم هماهنگي هاي لازم و در واقع،عدم تعيين اولويت هاي اصلي در برنامه هاي ملي،و پرداختن به مسائل فرعي و جانبي،که احيانا اهميتي فوري و ضروري ندارند.2)منافع شخصي و گروهي آن عده از افراد و گروه هائي که معمولا عادت به گرفتن ماهي از آب گل آلود دارند و با توجه به اينکه منافع آنها به نوعي به منافع آنطرف مرز ها گره خورده است،هميشه چوب لاي چرخ پيشرفت جامعه مي گذارند...نمي خواستم وارد بحث هاي سياسي شوم؛ليکن وقتي به دور و بر خودم نگاه مي کنم،مي بينم که افرادي (از هر کدام از جناح هاي مطرح کشور)وجود دارند که مصداق اين قضيه قرار مي گيرند:دوستي مي گفت که براي گرفتن کمک مالي براي به اجرا در آوردن يک اختراع مهم،به استانداري استان مان مراجعه کردم و هر قدر چانه زدم،نتوانستم کمکي دريافت کنم.وقتي اعتراض کردم،مسئول مربوطه گفت که:چه کسي به شما گفته که دست به ابتکار بزنيد؟...با اين وصف مي توان حدس زد که چه بلائي قرار است بر سر اين مملکت بيايد.باز هم صحبت خواهيم کرد...در پناه حق
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 23:36  توسط اميد جمالي  | 
در پست قبلي وعده داديم كه در مورد علت بي خيالي ها و بي تفاوتي هاي مردم و مخصوصا جوانان،چند كلمه اي حرف بزنيم.دلائل متعددي در مورد اين موضوع وجود دارد كه به مرور،به آنها مي پردازيم:بزرگتر هاي خانواده تعريف مي كنند زماني كه كودك و يا نوجوان بوده اند،هنگامي كه مي خواستند به ادامهء تحصيل در مقاطع بالاتر بپردازند و اين مسئله را با بزرگتر هاي خودشان مطرح مي كرده اند،معمولا با عكس العمل منفي آنها روبرو مي شده اند.غير از مواردي كه مربوط به مشكلات مالي و خانوادگي مي شد،معمولا علت مخالفت ها با اينچنين درخواست هائي،عدم وجود آگاهي بزرگتر ها بوده است كه مثلا مي خواسته اند راه ميانبر زده باشند و نوجوان و يا جوان شان را پس از آنكه چند كلمه دو دو تا چهار تا ياد گرفتند،بفرستند در مغازهء فلان اوستا به كارگري و فعلگي بپردازند.ظاهرا اين مسئله هنوز هم كه هنوز است در جامعهء ما به اشكال گوناگون و در قوالب متنوع، وجود دارد و گاهي خانواده هائي را مي بينيم كه به جاي سرمايه گذاري و پس انداز براي ادامه تحصيل فرزندانشان،تمام در آمد و حتي فرش زير پايشان را صرف چشم و همچشمي با همسايگان و خويشاوندان و ... مي كنند.افرادي كه در چنين خانواده هائي رشد مي كنند،بعد ها ديگر اميد و انگيزه اي براي كار و توليد و تحصيل نخواهند داشت و احتمال آلوده شدن به مواد مخدر و ...در آنها زياد است...باز هم خواهم نوشت.در پناه حق
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:45  توسط اميد جمالي  | 
با عرض پوزش از دوستان عزيز،بخاطر تاخير زيادي كه در به روز كردن وبلاگ بوجود آمد،به ياري خدا و توجهات دوستان عزيز،بحث را ادامه مي دهيم:چند روز پيش در حين گشت و گذار در پارك،جوانان و نوجواناني را مي ديدم كه در حاليكه روي تخت و كاناپه هاي پارك،لم داده بودند،مشغول استعمال قليان و دود و دم بودند: بلافاصله به ياد دوران نوجواني و جواني خودم افتادم كه در آن زمان،علي رغم اينكه از بازي و گردش و پارك رفتن غافل نبوديم،نه تنها دور و بر دود و دم نرفتيم،بلكه معمولا اوقات مان را با انجام كار هاي فني پر مي كرديم.از همان دوران كودكي،حس كنجكاوي مان را در جهت انجام كارهائي مانند باز و بسته كردن وسايل برقي و غير برقي منزل مان قرار داده بوديم و با اينكه به خاطر برخي خرابكاري هايمان از كتك هاي پدر و مادرمان هم بي نصيب نبوديم، نتيجه اين شد كه بعد ها در انتخاب شغل ،با داشتن تجربه اي نسبتا مفيد در كار تعمير وسايل،شغل مناسبي را دست و پا كنيم...همانطوري كه در پست قبلي هم عرض كردم،انسانها بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه وضعيت فعلي شان هميشه پايدار نيست و هر آن ممكن است شرايط دچار تغيير گردد.به همين جهت بايد فكر آينده را كرد و مخصوصا جوانان و نوجوانان را از همان ابتدا،انسان هاي مسئوليت پذير و آشنا به انجام كار ها و مهارت هاي مفيد بار آورد تا بتوانند از عهدهء مسئوليت هاي فردي و اجتماعي برآيند...راستي چه كسي مسئول بي خيالي ها و بي تفاوتي هاي نوجوانان اهل دود و دم و موارد مشابه آنها هستند؟ان شاءالله در پست آينده به اين مسئله مي پردازيم.در پناه حق
+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 10:20  توسط اميد جمالي  | 
صحبت ما بر سر بررسي مشكلات و ارائهء راه حل هاي عملي و ملموس بود،البته كمي از موضوع،دور شديم و يا شايد بهتر است بگوئيم كه محور اصلي بحث را خوب تعيين نكرده ايم...با فرض اينكه با اظهار نظر دوستان،بحث ما يك روال منطقي پيدا كند،امروز مسئلهء ديگري را مطرح مي كنم:يكي از معضلاتي كه در پيش روي افراد وجود دارد و باعث ناكامي در مسير پيشرفت شان مي شود اين است كه بسياري از انسانها فكر مي كنند كه وضعيت فعلي شان هميشه پايدار است و پا حتي دوست دارند كه در همين حال و نشئه،باقي بمانند.مثلا كودكي كه مشغول بازي با اسباب بازي و ... است،ممكن است اصلا تصور اين مسئله را نداشته باشد كه بعد از يكي دو سال،ديگر آن علاقهء اوليه را به اسباب بازي نخواهد داشت و ممكن است مثلا بازي فوتبال را جايگزين آن بكند.و يا نوجواني كه قسمت اعظم اوقاتش را صرف گردش و تفريح و ...مي كند،تصوري از اين مسئله ندارد كه در آينده اي نه چندان دور،بايد مسئوليت هائي را در زندگي شخصي و يا محيط جامعه بر عهده بگيرد و براي اين كار لازم است تا مهارت هائي را از همان سالهاي كودكي و نوجواني كسب نمايد تا بتواند از عهدهء آن مسئوليت ها بر آيد.اگر چنين فردي در محيطي رشد كند كه كسي اين مسائل را به او گوشزد نكند،ناگهان آن شخص چشم باز كرده و خواهد ديد كه از ساير دوستانش عقب افتاده است...پس لازم است تا مهارت هاي لازم زندگي و نيز اهميت و وجوب كسب آنها در زمان مناسب خودش به وي ارائه شود...نظر دوستان مي تواند مسئله را شفاف تر نمايد...در پناه حق
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 0:39  توسط اميد جمالي  | 
در مطلب قبلي عرض كردم كه منافع شخصي و جناحي برخي افراد،حكم مي كند كه هميشه چوب لاي چرخ روند رو به رشد و تعالي جامعه بگذارند كه يك مصداق بارز اين مسئله،ايجاد ياس و نااميدي در ذهن قشر جوان جامعه است.اگر نظري عميق به تاريخ،(كه به حق به عنوان يكي از منابع مهم شناخت مطرح شده است)بيندازيم،خواهيم ديد كه معمولا همهء جوامع داراي مشكلات مختلف،از جمله سياسي بوده اند و هيچ جامعه اي،يك شبه راه پيشرفت و ترقي را طي نكرده است.انواع ناملايمات سياسي و فرهنگي و اقتصادي و...در هر جامعه اي وجود داشته كه به مرور زمان،حل شده است.فقط بايد اعضاي آن جامعه،اميد به آينده را فراموش نكنند...يك نمونهء ساده برايتان عرض كنم:در يكي از وبلاگ ها،مطلبي نوشته شده بود به اين مضمون كه: حوالي سال1318شمسي كه قحطي و گرسنگي،در كشور ما بيداد مي كرد،فردي مي گفت كه يك روز از خانهء همسايه،صداي شيون و فرياد به گوش رسيد كه ما اول فكر كرديم كه شايد كسي از گرسنگي تلف شده است،اما وقتي به آن همسايه مراجعه كرديم،با كمال حيرت و ناباوري،متوجه مسئلهء بسيار تلخي شديم:آن همسايه از شدت گرسنگي و استيصال،فرزند هفت ساله شان را سر بريده بودند تا با خوردن گوشت بدنش،خود را از خطر گرسنگي و مرگ نجات دهند.حال مي خواهم با مقايسهء آن شرايط ناگوار با شرايط فعلي كشورمان،به اين نتيجه گيري برسم كه هر قدر كه در كشور،مشكلات وجود داشته باشد،باز هم مي توان از آن مشكلات،گذر كرد...باز هم خواهم نوشت.در پناه حق
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:17  توسط اميد جمالي  | 
خدمت شما عرض كنم كه يكي از مشكلات مهمي كه باعث مي شود تا افراد يك جامعه،مثل جامعهء خودمان،اميد به آينده را از دست بدهند،منازعات و مجادلات كور سياسي است. من منكر اهميت مشاركت افراد جامعه در مسائل سياسي و مخصوصا وجود سليقه ها و برداشت هاي مختلف و حتي متضاد نخبگان سياسي كشور نيستم،ليكن اگر قرار باشد عده اي از( جماعت از ما بهتران )،به خاطر رسيدن به منافع فردي و گروهي خود،پاي افراد جامعه و مخصوصا جوانان كم تجربه و احساساتي را به وسط معركهء سياست بازي بكشند و هر روز،با بحران سازي هاي مصنوعي،افراد جامعه را سر كار بگذارند و در آخر،جوي از ياس و نااميدي بر پيكر جامعه تزريق كنند،ديگر چه انتظاري مي توان از مغز هاي متفكر جامعه داشت؟ بزرگنمائي مشكلات و كم اهميت نشان دادن امكانات بالقوه و بالفعل كشور،تشويق نخبگان به مهاجرت به سوي كشور هاي بيگانه و دادن وعده هاي چرب و شيرين و ساختن بهشت خيالي در خارج از مرز ها،سوق دادن انسان ها به خوشگذراني در فلان كشور همسايه،كم ارزش تلقي كردن كار و توليد و تحصيل و ...،از معضلاتي است كه در اين چند سال اخير بروز پيدا كرده است...باز هم در اين مورد خواهم نوشت.در پناه حق
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 8:41  توسط اميد جمالي  | 
در ادامهء مطلب قبلي،مي خواهم با ذكر يك مثال،به بررسي مشكلات موجود در جامعه بپردازم:حتما ملاحظه كرده ايد كه در رستوران ها و غذا خوري هاي عمومي،معمولا قبل از غذاي اصلي،يك كاسه سوپ ترش مزه به مشتريان داده مي شود تا با تحريك كاذب اشتها ،بتوان غذاي بيشتري را به خورد مشتري داد...در اين ميان،تنها چيزي كه قرباني سود جوئي مالكان غذاخوري مي شود،سلامتي و تندرستي افراد است...الغرض،در حال حاضر،مشكلات مختلفي بر سر راه افراد جامعه و علي الخصوص،جوانان وجود دارد كه هيچ كس منكر آن نيست،اما من از شما سوال مي كنم:چند درصد كساني كه مي توانند در روند جاري جامعه تاثير گذار باشند،نسبت به اميدوار كردن افراد،سعي و تلاش مي كنند؟درصد قابل توجهي از اين افراد،به خاطر منافع فردي يا دلخوري هائي كه به هر دليل در محيط جامعه،پيدا كرده اند،دائما با خواندن آيهء ياس و تاريك نمائي آينده و چشم انداز پيش رو،باعث مي شوند تا جوانان كم تجربه،انگيزه اي براي تلاش و كوشش نداشته باشند.يك نمونهء ملموس آن،موضع گيري هاي تند در مقابل اشتباهات مسئولين كشور مي باشد:با اين كه منكر قصور و تقصير هاي مسئولين نيستم،اما مي خواهم عرض كنم كه در يك قضاوت سر انگشتي و منطقي،به اين نتيجه مي رسيم كه با يك رويكرد انتقادي،مي توان برخي مشكلات را با هزينه اي كمتر از هزينهء تغييرات كلي در سطح نظام،حل كرد.اما چيزي كه در جامعهء ما ديده مي شود،اكثرا سياه نمائي و پيش كشيدن پاي جماعت بيگانه و خارج نشين است:من قصد ورود به مجادلات بيخودي سياسي ندارم،اما مي خواهم ببينم،آيا نمي توان خيلي از مشكلات را با كمك مغز هاي جوان و مستعد حل كرد؟چون نمي توان به اين زودي و به اين راحتي،نظام را تغيير داد،پس بايد دست روي دست گذاشت و به قول معروف،رو به قبله دراز كشيد؟در اين مورد باز هم عرض خواهم كرد...در پناه حق
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:30  توسط اميد جمالي  |